صد عربیکا؟ i dont think so.
یکی دو ساعتی ست در سینهام احساس فشار میکنم، نمیتوانم نفس عمیق بکشم و ضربان قلبم تننند تنننند میزند. پنجره را باز کردم و گفتم شاید شوینده جدید ماشین لباسشویی باعث نفس تنگیام شده. اثری نکرد. دراز کشیدم روی تخت، به این فکر کردم اگر بمیرم چه میشود. به خدا گفتم "میشه حالا حالا نه؟"
دستگاه فشار سنج را آوردم، فشارم ۱۱ روی ۷ بود با ضربان قلب ۹۰. That explains the rapid haert beats. به چت جی پی تی گفتم، پرسید استرس و اضطراب داری؟ و خب بله دارم، و شروع کردم به تحلیل های روانپویشی و سایکوسوماتیک طور (علائم جسمی ناشی از دلایل روانی)، که لابد پایان نامه و فلان و بیسار اینطور بدنم را بهم ریخته. در ذهنم وصیتنامه نوشتم و از اولِ زندگیم تحلیل روانشناختی کردم و تا آمدم به همسرم بگویم که بچههای قد و نیم قدمان را خوب بزرگ کند و چند تا چوب بیاورد تا درسی به او و نوه هایمان بدهم، به من گفت: "شاید بخاطر قهوهایه که سر شب خوردی، دفعه قبل هم تا ۵ صبح نخوابیدی"
Well, چوب ها را گذاشتم سر جاش و از خدا تشکر کردم. Hello caffeine, the answer to all my questions tonight😍
- ۱ نظر
- ۱۵ دی ۰۴ ، ۰۱:۴۸