توصیه من به شما جوانان این است
- ۰ نظر
- ۲۱ دی ۹۹ ، ۰۰:۳۹
هیچ وقت open up نمی کنید، چیزی نمی گویید، یک لبخند مصنوعی می پوشید و مدام تنفر را در درونتان پرورش می دهید، بعد انتظار محبت دارید؟ انتظار توجه و قدردانی؟ you guys seriously expect to be loved for who you are؟ واقعا که بچه اید.
یکی از بچه های مدرسه، مژه های به غایت زیبا و پر و فِری دارد. مدرسه هم گیر داده که نه، تو آرایش می کنی، ریمل میزنی و دنبال این مزلف بازی ها هستی :) پارسال هم خانم ناظم لوسیون را توی چشم هایش خالی کرده که مثلا ارایشش را پاک کند، بعد که دیده پد اصلا کثیف نشده و نشانه ای از ریمل نیست، گفته حتما این ریمل به عمق چشم هایت نفوذ کرده و دیگر پاک نمی شود :))
من به عنوان مشاور پیشدانشگاهی آن مدرسه و معلم یک مدرسه دیگر، همیشه تلاش کردم محیط کلاس یا مدرسه برای دانش آموزانم امن باشد. نمی گذارم کسی سوارم شود ولی گیر بیخود هم نمی دهم! من سه سال در این مدرسه دانش آموز بودم و سه سال است که پشتیبانم. به نظرم وقتش است که کمی به جوان گرایی و انتخاب کادر جوان تری برای بخش اجرایی رو بیاورند، باشد که کم کردن فاصله نسلی حداقل محیط امن و دوست داشتنی برای بچه ها فراهم کند! آه جرج دلم خیلی خون است!
پی.اس: بچه های آن مدرسه از آن طرف بوم افتادند. با مانیکور می آیند سر کلاس، شلوار لی قد ۹۰ می پوشند، گاهی آرایش می کنند، موهای رنگ کرده شان را افشون می کنند و این ها :) من در مقابلشان مثل این بچه مثبت های کوچکم :) فقط باید عکس های پروفایلشان را ببینید :))
ما در روانشناسی، بیشتر به دنبال perceive شده ها هستیم! اینکه یک واقعیت چقدر ناراحت کننده است یک بحث است، اینکه من آن واقعیت را چقدر ناراحت کننده perceive می کنم بحث دیگری! اینکه من چقدر روی محیطم کنترل دارم یک بحث است، اینکه چقدر کنترل perceive می کنم بحث دیگری!
و درمانگر نمی تواند واقعیت بیرونی را عوض کند، ولی می تواند عینک شما را به جهان عوض کند، نوع perceiveتان را متفاوت کند. کار یک درمانگر همین است و به نظر من به غایت زیباست. حالا این بچه های دانشکده هرچقدر میخواهند فاز های فلسفی بگیرند، روی علم یا شبه علم بودن روانشناسی بحث کنند، توی گروه آسیب اجتماعی مخخخخخخ همه را بخورند و هزاران ساعت سر پراگماتیسم و فلان و بیسار بحث کنند. اینها به من هیچ ربطی ندارد تا وقتی می توانم تمرکزم را روی بخش های عملی رشته ام بگذارم! as you guys know، من از بحث های بی انتهای رشته ام واقعا فراری ام.
*بگویید چه کسی ۱۵ وویس اسیبش را تمام کرده و الان هم میخواهد برود سراغ پروژه مشترکش با سپیدار؟ بله. The girl who's writing here!
پست 666، حتما این متن را دارد: «۶۶۶ سه تا ۶ داره، گربه که از خواب پا میشه ج*یش داره»
دیگر کم کم دارم یک پشتیبان پیر می شوم و باید عرصه را بدهم به جوان های passionate ای مثل مونا و خیلی جدی بروم دنبال درمانگر شدنم.
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد، هیچ کس هیچ کاری نمی تواند بکند، حتی اگر من و ساقی بهم تازیم هم نمی شود بنیادش براندازیم. اگر دیگر خیلی لشگر انگیخت، لطفا به درمانگر مراجعه کنید.
به پیج و کامنت ها و پست ها و دایرکت های بعضی از جوان های مذهبی که نگاه کنی و بگویی عزیز من! این ها صحبت عادی نیست و به flirting نزدیک می شود، لبشان را تا چانه گاز می گیرند و ده دفعه دور اینستاگرام می دَوَند و خاک بر سرم گویان تو را به دروغ گویی متهم می کنند. ولی خب، flirting که شاخ و دم ندارد :} دارد؟
*اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا. (چون که منع، پشت در است!)
اینستاگرام، لس آنجلس است
تلگرام، سوییس است
توییتر، لندن است
بله، ترکیه
سروش، ایران
واتسپ هم که جهنم است. خود خود جهنم.