پناه

از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

پناه

از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

این وبلاگ، ادامه ی چهارسال نوشتن در وبلاگ ایهام است. شهریور 94 اولین نوشته را منتشر کرده ام و حال 7 سال از آن روز ها می گذرد.
•اینجا خبر خاصی نیست. برای دنبال شدن، دنبال نفرمایید.

۱۰۸ مطلب در دی ۱۳۹۹ ثبت شده است

من اگر از [پسر] بزرگواری درباره اشتغال همسر بپرسم و بگوید: «من برام فرقی نمی کنه، هر کاری هر جایی میخواد باشه»، از روی صندلی ام بلند می شوم، چراغ اتاق را خاموش میکنم و به سمت در خانه راهنمایی اش می کنم.

*پی.اس: حالا ممکن است بعضی بگویند : «چیه؟ محدودیت و شرط و شروط میذاشت خوب بود؟»، باید عرض کنم که از نظر من هیچ مردی نسبت به اشتغال همسرش بی تفاوت نیست. مرد بی تفاوت، سیب زمینی ست. با احترام.

  • سایه

شور مجدد تو، شوق مکرر تو!

چهارشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۹، ۰۹:۰۰ ق.ظ

آنان که با تکرار، ما را «عَرَض» گفتند

هر بار در هر کار، گفتند: «جوهر» تو!

* با ملاصدرا هم شوخی؟ داشتیم آقای منزوی؟

  • سایه

ای مهربان.

سه شنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۹، ۰۷:۵۱ ب.ظ
به سراغ من اگر می آیی، ای مهربان
هر چیزی هم که نیاوردی
لطفا گل نرگس بیاور.
دلم همچون فرد روزه داری در جستجوی آب،
گل نرگس میخواهد.
  • سایه

با اندکی تلخیص و تغییر.

دوشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۹، ۱۰:۱۳ ب.ظ

«اگه یه روزی نومِ [نام] تو، تو گوش من صدا کنه، دوباره باز غمت میاد - علی رغم تمام تمرین های ptc که انجام دادم - که منو مبتلا کنه، ولی من به دل میگم کاریش نباشه، بذاره تمرینها جواب بدن و درد تو دوا شه، بره توی تموم جونم، که دیگه ازت هیچی نخوندم. که دیگه ازت هیچی نخووونم.»

  • سایه

.

دوشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۹، ۱۰:۰۲ ب.ظ

من از دختر های لوسی هستم که اصلا و ابدا سراغ سریال های خاکستری و تاریک ایرانی ای مثل قورباغه، کرگدن و امثالهم نمی روم. واقعا این سریال ها حال مرا بد می کنند و میزان قابل توجهی اضطراب در من ایجاد می کنند. یک جور هایی خراش روحند.

  • سایه

I know.

دوشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۹، ۰۷:۵۰ ب.ظ

انکار نمی کنم که دارم ناهماهنگی شناختی ناشی از عدم انجام برنامه ام به طور ۱۰۰ درصد را با «علاقه نداشتن به کتاب شخصیت - و نه خود شخصیت» و «ترسیدن از استاد آزمون ها» توجیه میکنم.


  • سایه

HIMYM

دوشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۹، ۰۵:۴۱ ب.ظ

I don't know if you guys watch HIMYM but I'm the girl version of Ted. I totally am :)

  • سایه

فعلا خشکیده

دوشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۹، ۱۲:۵۲ ق.ظ

نمی دانم تا به حال این حس را تجربه کرده اید یا نه ولی پر از نوشتن ام اما نوشتنم نمی آید.

  • سایه

آسیب شناسی ۱

يكشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۹، ۰۹:۰۸ ب.ظ

صبر کردن برای تو تا ترم ۵، به دوست داشتنت می ارزید.

  • سایه

یک پست که خیلی شبیه پست های دیگر نیست.

يكشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۹، ۰۱:۰۸ ق.ظ

اگر در معرض وجود یک بچه کوچک در خانه تان هستید، حتما قبل انتشار فیلم ها و ویدیو های مثلا بامزه اش و تلاشتان برای جذب فالوور، درمورد حقوق کودکان و قوانین و علت انتشار تصاویر کودکان زیر ۱۴-۱۵ سال در فضای مجازی [یا هر سنی که هنوز توانایی تصمیم گیری درمورد این مسئله را ندارند] بخوانید. خلاصه اش می شود اینکه کودکان کار، لزوما در خیابان نیستند! کودکان توانایی هضم شهرت را ندارند، با تعداد لایک ها و کامنت ها نوعی تایید طلبی در آن ها تقویت می شود، هضم این مسئله که کودک تافته جدا بافته ای در مدرسه، فامیل و محیط دوستانش باشد و دوستانش او را مدام با انگشت بهم نشان دهند، اصلا راحت نیست و چرا جای دور برویم؟ ریشه بعضی از مشکلات روانشناختی در بزرگسالی همینجاست!

کودک، کودک است! دو والدش او پناه او هستند و از دار دنیا، توجه، محبت و بازی کردن می خواهد! نه پول های هنگفت ناشی از تبلیغ لباس های فلان پیج اینستاگرامی! نه ژست گرفتن برای پست بعدی پیجش! نه رفتار های مصنوعی تقویت شده توسط مراقبی که مدام با دوربین او را از این سر خانه تا آن سر خانه دنبال می کند!

ما - متاسفانه یا خوشبختانه - به اندازه ی خودمان کثیفی این دنیا را چشیده ایم. ولی فرزندمان، خواهر یا برادرمان، خواهرزاده یا برادرزاده ما تنها یک کودک است که پناهی جز ما در مقابل این دنیا ندارد! پناهگاه خوبی باشیم. لطفا.


پی.اس: من عادت به اینجور نوشتن ها ندارم. این نوشته ها ناشی از دیدن چند سلسله استوری درباره حقوق کودکان است. ولی این حرف ها را واقعا از ته قلبم نوشتم. بچه ها واقعا کوچک اند و حیف!

  • سایه