پناه

از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

پناه

از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

این وبلاگ، ادامه ی چهارسال نوشتن در وبلاگ ایهام است. شهریور 94 اولین نوشته را منتشر کرده ام و حال 7 سال از آن روز ها می گذرد.
•اینجا خبر خاصی نیست. برای دنبال شدن، دنبال نفرمایید.

یکی از بچه های مدرسه، مژه های به غایت زیبا و پر و فِری دارد. مدرسه هم گیر داده که نه، تو آرایش می کنی، ریمل میزنی و دنبال این مزلف بازی ها هستی :) پارسال هم خانم ناظم لوسیون را توی چشم هایش خالی کرده که مثلا ارایشش را پاک کند، بعد که دیده پد اصلا کثیف نشده و نشانه ای از ریمل نیست، گفته حتما این ریمل به عمق چشم هایت نفوذ کرده و دیگر پاک نمی شود :))

من به عنوان مشاور پیش‌دانشگاهی آن مدرسه و معلم یک مدرسه دیگر، همیشه تلاش کردم محیط کلاس یا مدرسه برای دانش آموزانم امن باشد. نمی گذارم کسی سوارم شود ولی گیر بیخود هم نمی دهم! من سه سال در این مدرسه دانش آموز بودم و سه سال است که پشتیبانم. به نظرم وقتش است که کمی به جوان گرایی و انتخاب کادر جوان تری برای بخش اجرایی رو بیاورند، باشد که کم کردن فاصله نسلی حداقل محیط امن و دوست داشتنی برای بچه ها فراهم کند! آه جرج دلم خیلی خون است!

پی.اس: بچه های آن مدرسه از آن طرف بوم افتادند. با مانیکور می آیند سر کلاس، شلوار لی قد ۹۰ می پوشند، گاهی آرایش می کنند، موهای رنگ کرده شان را افشون می کنند و این ها :) من در مقابلشان مثل این بچه مثبت های کوچکم :) فقط باید عکس های پروفایلشان را ببینید :))

  • ۹۹/۱۰/۲۰
  • سایه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">