دفتر خاطرات عزیزم؟
شما یادتان نمی آید، ولی یک زمانی - وقتی که من تینایج بودم - مد شده بود مثل النا (یا الینا؟) در ومپایر دایریز، دفتر خاطرات بنویسند و اولش را با dear diary شروع کنند. من اسناد و مدارکش را موجود دارم!
- ۰ نظر
- ۲۲ اسفند ۹۹ ، ۱۸:۰۳
شما یادتان نمی آید، ولی یک زمانی - وقتی که من تینایج بودم - مد شده بود مثل النا (یا الینا؟) در ومپایر دایریز، دفتر خاطرات بنویسند و اولش را با dear diary شروع کنند. من اسناد و مدارکش را موجود دارم!
و مراسم کوچکی که برای یکی از بستگان نزدیک بود و امروز نمی شد نروم و مجبور بودم زیر دست خانم فرشته بنشینم تا چشم هایم را آرایش کند. و تمام مدت چشم هایم اشک زد و چسب مژه هایم را می شست و می برد، سایه هایم را پاک می کرد، خط چشمم را پخش می کرد. قطرات اشک روی صورتم خط می انداخت و کرم پودر را پاک می کرد.
من؟ در عین عذر خواهی از خانم فرشته بابت اشک هایی که به دلیل کم خوابی و لنز گذاشتن زیاد بود، به بارانی که بی وقفه می بارید فکر می کردم. به تو.
من از صداهای زیاد «عاشق و در به درم» و چیز های دیگری که یادم نمی آید به نمازخانه پناه آوردم. و نه که من آدم غمگین و افسرده ای باشم ولی همگان برای خود حدودی دارند و من نیز.
عوضِ همه چیز، باران می بارد.
Writing challenge: Day 14: describe your style
چرا، چرا و چرا به لینزر کوکی می گوییم «شیرینی مشهدی»؟ به کدامین گناه؟
[آخر سر نگفتی!] خیال تو بزرگه یا دل ما خیلی جاش تنگه؟
*از عرفان طهماسبی.
Writing challenge: Day 13: favorite book