پناه

از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

پناه

از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

این وبلاگ، ادامه ی چهارسال نوشتن در وبلاگ ایهام است. شهریور 94 اولین نوشته را منتشر کرده ام و حال 7 سال از آن روز ها می گذرد.
•اینجا خبر خاصی نیست. برای دنبال شدن، دنبال نفرمایید.

۱۰۸ مطلب در دی ۱۳۹۹ ثبت شده است

۵ گفتار کاملا نا مرتبط.

شنبه, ۶ دی ۱۳۹۹، ۰۶:۵۷ ق.ظ

۱. پنج شنبه رفتیم پیش سین. دست گذاشتم روی شکمش و با ذوق حال جوجه را پرسیدم. گفت که به اندازه کافی رشد نکرده و باید جمع ما را ترک کند. نمیدانم چه محبتی در دلم بود ولی این جوجه را خیلی دوست میداشتم!

۲. از کتابخانه سین، جزء از کل و دختر پرتقال خودم را پس گرفتم و البته ناتوردشت را هم قرض کردم. دختر پرتقال را یکبار دیگر خواندم. (بله دوران امتحانات و فرجه، کار خودش را کرد!) یکبار دیگر بعضی جاها بغض کردم و یکبار دیگر فهمیدم که چقدر دوستش داشتم. اگر من بلوط نبودم، اگر سایه نبودم، شاید دختر پرتقال بودم. هرچند کاش گوردر داستان را بیشتر می پرداخت.

۳. میخواستم بروم چند کتاب سفارش بدهم و اشتراک ترجمان را هم تمدید کنم، خودم را دعوا کردم که هر وقت وویس های دکتر بشارت، آن بزرگوار خفن، را تمام کردی و dsm را خواندی بعد میتوانی اشتراکت را تمدید کنی و کتاب هایت را بخری.

۴. من همیشه عاشق شخصیت بودم. عاشق نئو و کتل. عاشق تحلیل تست و نمودار هایی که بالا و پایین می شوند. عاشق نقاشی ها و تست های فرافکن. من عاشق ذره بین گذاشتن و ریز به ریز گشتن در جزئیات روح خودم - و شاید آدم های دیگر - بوده ام. فلذا مدت ها برای برداشتن واحد شخصیت صبر کردم. حتی من و سپیدار برای عوض کردن استادش هم جنگیدیم. ولی خب، انتظارات همیشه مطابق با واقعیت ها نیستند. مخصوصا برای منی که از تئوری ها فراری و به دنبال عملی هایم.

۵. دوستت دارم.

  • سایه

روانشناسان ۲

شنبه, ۶ دی ۱۳۹۹، ۰۶:۳۶ ق.ظ

+ رشتت چیه؟

- روانشناسی.

+ خودتون دیوونه نمیشین با دیوونه ها سر و کله می زنین؟*


*آه از این قبیل حرف ها. آه!

  • سایه

روانشناسان ۱

شنبه, ۶ دی ۱۳۹۹، ۰۶:۳۳ ق.ظ

+ رشتت چیه؟

- روانشناسی.

+ من الان به چی فکر می کنم؟

  • سایه

:{

شنبه, ۶ دی ۱۳۹۹، ۰۶:۳۲ ق.ظ

وبلاگم یک حالتی گرفته است

که دوستش ندارم.

  • سایه

knock knock!

شنبه, ۶ دی ۱۳۹۹، ۰۲:۱۵ ق.ظ

می گویند منع، پشت در است. اتفاقا کلید هم دارد. ایستاده است که صدایش کنی و بی سر و صدا سریع وارد خانه شود. یادم است در پستی در وبلاگ قبلیم نوشتم: + ، و بعد از ترم دو یا سه، دقیقا در بیوی اینستاگرامم رشته و دانشگاهم را نوشتم! الان هم آمدم پست بگذارم بگویم خدایا ما را از هشتگ های «مذهبی ها عاشق ترند» ، «زندگی با طعم ما» ، «علی باش فاطمه ات می شوم» و امثالهم نجات بده، دیدم نکند منع کلید بیندازد همینطور سرش را بیندازد بیاید تو! تنها چیزی که می توانم بگویم این است که خدایا، واقعا عاقبت همه ما را ختم به خیر کن. happily ever after در واقع.

  • سایه

چرا که کامنتی بود که باید پست میشد.

جمعه, ۵ دی ۱۳۹۹، ۱۱:۴۷ ب.ظ

آسوده -کلمات را- ببار فرزند

چرا که

آنکه جرئت کند تو را به قضاوت بنشیند نمیرد مگر آنکه به حالت تو دچار گردد :)

  • سایه

555

جمعه, ۵ دی ۱۳۹۹، ۰۸:۵۶ ب.ظ

امروز فکر میکردم من شاید بار های دیگری را روی دوشم حمل می کنم ولی از آن بار سنگین رها شده ام. تقریبا چند هفته ای می شود. و همه ی این ها را مدیون تو ام و این چنین است که ناخودآگاهم مدام تو را در خواب هایم به رخ می کشد و ذهنم وقت خواب مرا با تو مواجه می کند. بله خلاصه که اینطور.

 تو هم پیامبر خوبی می شدی. دقیقا مثل او.

  • سایه

طُ

جمعه, ۵ دی ۱۳۹۹، ۱۲:۰۰ ق.ظ

چون تو زیبایی و بامزه،

مثل عطر دمنوش به، عطر بنفش هالوینی که سالهاست دارم و بوی شامپو.

  • سایه

یک پست جاجی!

پنجشنبه, ۴ دی ۱۳۹۹، ۱۱:۱۴ ب.ظ

پسرانی که وبلاگ می نویسند چند دسته اند. یا خیلی نویسنده اند و طبع بلندی دارند، یا درونگرایی آنها بیشتر از ۶۰ درصد است، یا فن kpop اند [که پناه میبرم به خدا]، یا به جای توییتر و فضای عجیبش به اینجا کوچ کرده اند - و عموما این دسته رگه هایی از بامزگی در خود دارند و گاها به جامعه نخبگانی متعلق اند، یا یک نوع خاصی از مطالب آموزشی را تند و تند بدون مخاطب پست میکنند و یا از این فضا به عنوان یک راه ارتباطی برای جنس مخالف استفاده میکنند. البته که only God can judge them ولی خب.

* این «یا» هایی که گفتم مانعة الرفع اند! نه مانعه الجمع!

  • سایه

اطلاعیه شماره ۲

پنجشنبه, ۴ دی ۱۳۹۹، ۱۱:۰۲ ب.ظ
پست های این بلاگ، عموما و معمولا مخاطب خاصی ندارد. من حقیقتا با احساسات پر شده ام و باید جایی باشد که آن ها را در قالب کلمات بنویسم. باید بتوانم آن ها را ابراز کنم. فلذا گمان سوء و جاج، از بزرگترین گناهان است.
  • سایه