از خودم پرسیدم تا به حال، از اعضای بلاگ شده نسبت به کسی حس خوبی نداشته باشم؟ جواب واضح بود: بله! اینجور مواقع می گردم دنبال دلیل و بعد اگر دلیل واضحی نیافتم، می فهمم که مسئله یک امر ناهشیار است و سعی می کنم خودم، رواندرمانگر تحلیلی ِ خودم بشوم و علتش را پیدا کنم. معمولا کار می کند. می فهمم چرا نسبت به آن آدم حس خوبی ندارم. چرا نوشته هایش حرصم را در میآورد. چرا دلم نمی خواهد حتی وبلاگش را باز کنم.
گاهی در جهت رفعش تلاش می کنم - نه چون آن فرد برایم اهمیت دارد! چون معمولا دلایل ناخودآگاهم به ضعف های شخصی بر می گردد - و گاهی هم بیخیالش می شوم؛ مخصوصا وقت هایی که دلیلش یک ویژگی استنباط شده از آن فرد است. بعدش هم، اصلا مگر همه را باید دوست داشت؟