پناه

از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

پناه

از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

این وبلاگ، ادامه ی چهارسال نوشتن در وبلاگ ایهام است. شهریور 94 اولین نوشته را منتشر کرده ام و حال ۱۰ سال از آن روز ها می گذرد.
•اینجا خبر خاصی نیست. برای دنبال شدن، دنبال نفرمایید.

Day 16

يكشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۹، ۰۲:۱۵ ق.ظ

Writing challenge: Day 16: someone I miss

من کلا آدم دلتنگ شدن نیستم. یعنی توانایی این را دارم که تا مدت ها از خانواده ام دور بمانم و آنقدر ها هم اذیت نشوم. نهایتا با کمی صحبت تلفنی بتوانم از کسی که دورم دلم را گشاد کنم. در نتیجه وقت هایی که دلم تنگ می شود، یا هورمونی ست یا اوضاع خیلی خیط است.

اولین جوابی که به ذهنم آمد دایی و پدر بزرگم بودند. که تیر ماه ۹۹ و آبان ۹۶ از دستشان دادم. شاید این دلتنگی ام بخاطر این باشد که جمعه سر مزار هر دویشان رفتم. صبح در حالی که باد سردی می وزید و جلوی سینوس هایم را گرفته بودم که بخاطر باد درد نگیرند، از بین قبر ها رد می شدم تا به مزار دایی برسم. روی یک سنگ قبر دیدم دختری بوده متولد تیر ۷۹ و ۹۸ فوت کرده. بر خودم لرزیدم. او هم دختر خانواده ای بوده. مثل من! بر خودم یادآوری کردم که مرگ خیلی نزدیک است! به سختی و بدون لنز هایم سعی می کردم سال تولد صاحبین مزار ها را بخوانم. به مزار دایی رسیدم و تمام خاطرات کودکی ام، آخرین باری که دیدمش، یک هفته ای که مامان خانه نبود و کنارش ماند، همه آنها به یادم آمد. کنار مزار دایی یک پسر ۶۸ ای را دفن کرده بودند. عکسش را بزرگ زده بودند به دیوار. به یکباره دلم تنگ شد. از نبودن آقا جون، از نبود دایی و از نزدیکی و غیر قابل پیش بینی بودن مرگ. این یک موقعیت دلتنگی بود!

موقعیت بعدی را نمی توانم شرح دهم اما وقتی رخ داد که در فکر و خیال هایم غوطه ور بودم، ساعت از ۱۰ شب گذشته بود و همان طور که می دانید شب کار های عجیبی با آدم ها می کند. دلتنگ شدم. بر شیطان لعنت فرستادم و گفتم که خاک بر سرش کنند. سعی کردم از فکر و خیال بیایم بیرون و از پنجره ماشین به قطرات باران نگاه کردم.

این پست محتوای دلتنگی اش کم بود و کمی به خودم حق می دهم. من خیلی هم آدم دلتنگی نیستم. امیدوارم هیچ وقت هم نباشم.

  • ۹۹/۱۲/۲۴
  • سایه

نظرات (۳)

ان‌شاءالله روزی دلتنگ محبوبتان.

پاسخ:
می ترسم بگم ان شاء الله :}}
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است

**** جان نمی دونستم داییت فوت شدن. تسلیت میگم عزیزم هرچند دیره.

پاسخ:
بوس آقا :( ممنووونتم.
آره تیر ۹۹ فوت شدن.
سانسور و ؛)))

به خدا خوش به حالت دلت تنگ نمیشه دختر 

پاسخ:
آره خودمم راضی ام حقیقتا :}
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">