پناه

از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

پناه

از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

این وبلاگ، ادامه ی چهارسال نوشتن در وبلاگ ایهام است. شهریور 94 اولین نوشته را منتشر کرده ام و حال 7 سال از آن روز ها می گذرد.
•اینجا خبر خاصی نیست. برای دنبال شدن، دنبال نفرمایید.

روز هفتم، دنیای مدارس.

چهارشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۹، ۱۰:۵۶ ب.ظ

روز هفتم.

هر وقت حکایت فرهنگ پسرانه یا نیکان یا مدرسه ی آقای برادر را می شنوم، احساس می کنم کاش در یک مدرسه پسرانه مشغول به کار بودم. مخصوصا وقت هایی که کلاس های آنلاینش و نحوه تعامل با بچه ها را می بینم. نمی دانم چرا متغیر جنسیت انقدر در جو کادر مدرسه تاثیرگذار است. حتی نحوه ی برخورد مدیر و کادر بزرگتر با بچه های فارغ التحصیل. البته من واقعا معتقدم هرچقدر آن فرد ارشد - حالا مدیر، مسئول پیش دانشگاهی، معاون پایه - خودش آدم خاصی باشد و کارهایش روی نظم و ترتیب و فکر، کادرش هم خاص خواهند بود. به لحاظ تعامل البته. وگرنه ممکن است شما ترکیب ده نفر از بهترین مشاور ها را دور هم جمع کنی، اگر مدیر درست نباشد چه فایده؟ خلاصه این روز ها با رفیق جان انقدر سنگ بزرگ برداشته ایم و با آدم های مختلف در حال همکاری ایم، که در آینده ای نزدیک بعید نیست یک رزومه هم برای مدارس پسرانه بفرستم و مولان‌وار وارد کادر آن ها هم بشوم. 

  • ۹۹/۰۶/۱۹
  • سایه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">