کلامی دیگر از مادر عروس
شنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۴۰۱، ۰۲:۲۴ ق.ظ
دیده ام که آدم ها، شب عروسی را به بهترین شب زندگی تعبیر می کنند. لباس عروس را لباسِ قشنگترین شب زندگی می نامند و با این تفکر، طبیعتا همه چیز باید برای «بهترین» شب زندگی عالی و بی نقص باشد. آن وقت عروس بیچاره از یک ماه قبل استرس می گیرد، حالش بد می شود، خواب درست و حسابی ندارد، شب قبل مراسم ساعت ۳ شب می رود آرایشگاه، نه صبحانه درست و حسابی می خورد نه ناهار و نه حتی شام! چرا؟ فقط برای اینکه همه چیز در رویایی ترین شب زندگی درست پیش برود. ولی چه کسی گفته بهترین شب در تمام عمرمان، شب عروسی مان ست؟ من حقیقتا مخالفم! از یک جهت از نظر من چیزی به نام «بهترین» نداریم. ما میتوانیم شب ها و روز های بسیار خوبی در زندگی داشته باشیم. می توانیم در یک شب آرام تابستانی یک شام خوشمزه بخوریم و احساس خوشبختی کنبم. می توانیم روزی را با دوستانمام سپری کنیم و خوش گذراند. می توانیم کودکی چند ماهه را در آغوش بگیریم و عطرش را استشمام کنیم. همه اینها می تواند از بهترین شب ها و روز های زندگی باشد. زندگی، بعد از مراسم عروسی تمام نمی شود! زندگی در جریان است، سیال و روان! آن وقت که به دنبال «بهترین» لحظه ی آن در بین هجوم مهمان ها و باقالی پلو با گوشت و ژله و صدای موسیقی و رقص و کِل کشیدن مهمان ها و پوشیدن یک لباس سفید باشیم، در واقع انبوهی از لحظات دیگر را باخته ایم و صد البته چیزی به دست نیاورده ایم!
پ.ن: موود اظهار نظر درباره موضوعاتم فعال شده :)
- ۰۱/۰۲/۱۰
و یه تجربه دیگه اینکه هرچقد از شرایطِ خاصی متوقع باشی، ناهماهنگیهاش بیشتر بهمت میریزه. کسی که شب عروسی رو شب رویاها میدونه که باید بینقص باشه، با کوچکترین کم و کسری اون شب بهش زهرمار میشه! اما اونی که انتظار خاصی نداره به معنای واقعی کلمه لذت میبره. و اینو میشه تعمیم داد به کل زندگی..