روایت امروز
نامه را از گیرندهاش پس گرفتم، دست هایم را روی چشمهایم گذاشتم و در دلم گفتم «سایه خانم! مطمئنی؟ مطمئن مطمئن؟» همانطور چشم بسته سایهی درونم جواب داد «بله مطمئنم!» زیر لب خواندم: «و توکَّلْ علی الحی الذی لا یموت و سبح بحمده و کفی به بذنوب عباده خبیرا» و نامه را به گیرندهاش تقدیم کردم. و این در عین حال خط پایان و خط شروع ماجرا بود.
- ۰۰/۰۸/۰۸
نمی دونم. فقط فهمیدم به معنای واقعی یا استعاری نامه ای رو دریافت یا ارسال کرده اید و خیلی خوشحالم و اصلا حسودیم نمیشه.