برگرفته
ما که خدا نیستیم! نمی توانیم از هیچی، چیزی بیافرینیم! هر متن و داستان و شعری که می نویسیم قطعا و قطعا از چیزی آن را برگرفته ایم. آن چیز ممکن است خیلی ساده باشد: از دیدن یک آدم رندُم توی مترو، از دیدن یک پست اینستاگرامی یا شنیدن یک موسیقی توی مرکز خرید.
اگر یک نفر - حتی خودم - پستی می گذارم، ممکن است بی مخاطب باشد ولی اگر سر نخ اش را بگیری می بینی به یک کلافی وصل است. نمی دانم میتوانم منظورم را برسانم یا نه. ولی خب تلاشم را کردم. مثلا این پست جرقه اش از اینجا زده شده که فاخته گفت من اول از همه کانال تو را چک کرده م و بعد صفحه ی شلوغ چت های تلگرامش را نشانم داد. می خواهم بگویم اگر روزی پستی گذاشتم و گفتم مخاطب ندارد، شاید مخاطب نداشته باشد ولی از چیزی، کسی یا واقعه ای برآمده. حتی اگر نوشتم :"و خب من پنهانی دوستت داشتم و کاریش نمی شد کرد!"
[من منکر ذهن خلاق نمی شوم. آدم های معمولی از «فرحز..» به «فرحزاد می رسند در صورتی که اگر به ذهن خلاق بگویی «ف» نه تنها تا فرحزاد بلکه تا یادگارامام و آن طرف ها هم می رود. ولی بالاخره باید چیزی باشد!]
- ۰۰/۰۳/۰۷
😏😎