پناه

از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

پناه

از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

این وبلاگ، ادامه ی چهارسال نوشتن در وبلاگ ایهام است. شهریور 94 اولین نوشته را منتشر کرده ام و حال ۱۰ سال از آن روز ها می گذرد.
•اینجا خبر خاصی نیست. برای دنبال شدن، دنبال نفرمایید.

۳ مطلب در آذر ۱۴۰۴ ثبت شده است

بفرمایید تو، دم در بده.

پنجشنبه, ۲۸ آذر ۱۴۰۴، ۰۲:۲۰ ق.ظ

حوصله نوشتن ندارم، نه که کلا حوصله نداشته باشم‌ها، فقط نمی‌خواهم بنویسم. زمانی که انگشتانم روی کیبورد جا به جا می‌شوند، یک نیرویی از انگشت‌ها شروع می‌کند به حرکت و تا اعماق وجودم می‌رود، و من اصلا این چند ماه نخواسته‌ام که به اعماق قلبم سفر کنم! زندگی در سطح هم خوب است. خودم را با مدرسه و گاهی پایان نامه و آشپزی و کار‌های خانه [قسمت مورد علاقه‌ام] سرگرم کرده‌ام. دارم عادی و معمولی زندگی می‌کنم. آهنگ غمگین گوش نمی‌دهم که همه غم‌های عالم بیاید در دلم، چاوشی پخش می‌شود سریع رد می‌کنم، پاهایم را در پاییز و زمستان روی سنگ‌های سرد خانه نمی‌گذارم و پاپوش می‌پوشم، کمربند پشمی می‌بندم که سرما به دل و کمرم نخورد، قرص تقویتی می‌خورم، ویتامین دی را گذاشتم جلوی دست که یادم نرود، مهمان دعوت می‌کنم و برایشان تیرامیسو و شیرینی‌های دست‌ساز می‌پزم، برای بچه‌های مدرسه تست و نمونه سوال درمی‌آورم، چند قسمت brooklyn99 می‌بینم، زندگی می‌کنم، در واقع رنج‌های کوچکم را گذاشته‌ام داخل یک چمدان و رویش نشسته‌ام و از همانجا جهان را نظاره می‌کنم. اجازه نمی‌دهم از چمدان دربیایند، مگر کسی از آنها زرنگی کند و به هزار حیله خودش را از چمدان نجات دهد. آنوقت دیگر کاری نمی‌شود کرد، به او تیرامیسو تعارف می‌کنم و اجازه می‌دهم همه وجودم را در بر بگیرد. نوش جانش.

  • سایه

۱۷۴۱

سه شنبه, ۱۲ آذر ۱۴۰۴، ۰۴:۳۰ ب.ظ

منم لای ابرا دنبالت می‌گردم؛

تا شاید یه روز یه جا با بارون بیای بازم ...

  • سایه

Status

دوشنبه, ۴ آذر ۱۴۰۴، ۰۲:۲۰ ق.ظ

مثل تهران، خشک و بی‌ثمر، قطع امید از باران و بوی خاک نم‌خورده، پیِ راه‌هایی برای بارش، غافل از اینکه خدای رحمان، هنوز دامن رحمت نگسترانده.

  • سایه